به گزارش سراج24؛ اروپا در حالی انگ «تروریسم» را به سپاه میچسباند که تعریف واقعی تروریسم، کشتار بیهدف غیرنظامیان، ایجاد رعب عمومی و بیثباتسازی جوامع است؛ پدیدهای که منطقه ما بیش از هر جای دیگر جهان قربانی آن بوده است. پرسش اساسی اینجاست: در خط مقدم مقابله با این تروریسم عریان چه کسانی ایستادند؟ چه نیرویی سدّ اصلی در برابر گسترش هیولایی به نام داعش شد که اگر مهار نمیشد، امروز نهتنها بغداد و دمشق، بلکه امنیت اروپا را نیز بهطور مستقیم تهدید میکرد؟
سپاه؛ ستون دفع تهدیدات خارجی
ظهور داعش صرفاً یک بحران منطقهای نبود؛ یک پروژه پیچیده امنیتی ـ سیاسی برای فروپاشی دولتهای مستقل و بازطراحی ژئوپلیتیک منطقه بود. در روزهایی که بسیاری از قدرتهای مدعی مبارزه با تروریسم، یا نظارهگر بودند یا بازیهای دوگانه را دنبال میکردند، این سپاه پاسداران و نیروهای همسو با آن بودند که به درخواست رسمی دولتهای منطقه وارد میدان شدند و روند پیشروی تروریستها را متوقف کردند.
اگر امروز از «شکست خلافت داعش» سخن گفته میشود، این پیروزی صرفاً یک دستاورد نظامی نیست؛ جلوگیری از یک فاجعه انسانی و تمدنی است. میلیونها انسان از اسارت، قتلعام و آوارگی نجات یافتند. اروپا که امروز از فاصلهای امن قضاوت میکند، بهخوبی میداند موجهای سنگین پناهجویان و تهدیدات امنیتی ناشی از تروریسم تکفیری چگونه سیاست داخلی این قاره را دگرگون کرد. واقعیت این است که سپاه در میدان با تروریسم جنگید، نه در بیانیهها.
امنیت داخلی؛ نقش سپاه در مهار بحرانها
نقش سپاه تنها به مرزهای بیرونی محدود نبوده است. در مقاطع متعدد، از ناامنیهای مرزی تا توطئههای تجزیهطلبانه و عملیات تروریستی کور، این نهاد یکی از ارکان اصلی تأمین امنیت ملی بوده است. امنیت، زیرساخت همه توسعههاست؛ بدون آن، نه اقتصاد شکل میگیرد، نه سرمایهگذاری و نه آرامش اجتماعی.
در حوادث و بحرانهای مختلف، سپاه در کنار سایر نیروهای رسمی، نقش مکمل و پشتیبان ایفا کرده است. این نقش را نمیتوان صرفاً امنیتی دید؛ بلکه بخشی از سازوکار کلان حفظ ثبات ملی در کشوری است که در یکی از پرآشوبترین مناطق جهان قرار دارد.
از سنگر جنگ تا میدان سازندگی
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد سپاه، چندبُعدی بودن آن است. نهادی که در دوران دفاع مقدس متولد شد، پس از جنگ صرفاً در ساختار نظامی باقی نماند، بلکه وارد عرصههای سازندگی، عمران و محرومیتزدایی شد. پروژههای بزرگ زیرساختی، راهسازی در مناطق صعبالعبور، سدسازی، آبرسانی به روستاهای محروم، امدادرسانی در حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله، تنها بخشی از کارنامهای است که کمتر در تحلیلهای سیاسی غربی دیده میشود.
برای بسیاری از مردم مناطق دورافتاده، اولین جاده، اولین پل، اولین شبکه آبرسانی یا حتی اولین خدمات درمانی، با حضور نیروهای جهادی و مهندسی سپاه معنا یافته است. این تصویر، با تصویر ارائهشده در رسانههای سیاسی غرب، فاصلهای عمیق دارد.
سپاه؛ نهادی برآمده از مردم
سپاه پاسداران از دل انقلاب و از میان مردم شکل گرفت. بدنه آن را جوانانی تشکیل دادهاند که از شهرها و روستاهای مختلف برخاستهاند. فرهنگ حاکم بر این نهاد، متکی بر روحیه جهادی، ایثار و خدمت است؛ همان روحیهای که در دوران دفاع مقدس جلوهگر شد و پس از آن در عرصههای اجتماعی و عمرانی استمرار یافت.
مردمی بودن سپاه تنها یک شعار نیست؛ در بحرانهای طبیعی بهروشنی دیده میشود. هر زمان سیل، زلزله یا حادثهای بزرگ رخ داده، نیروهای سپاه در کنار مردم و پیش از بسیاری از ساختارهای رسمی دیگر در صحنه حاضر بودهاند. این پیوند میدانی با جامعه، سرمایه اجتماعی مهمی برای این نهاد ایجاد کرده است.
تصمیم اروپا؛ اقدامی سیاسی، نه حقوقی
قرار دادن یک نهاد رسمی نظامیِ وابسته به یک دولت عضو سازمان ملل در فهرست تروریستی، از نظر حقوق بینالملل اقدامی کمسابقه و محل مناقشه است. این تصمیم بیش از آنکه بر مبنای شواهد حقوقی باشد، متأثر از فضای سیاسی و فشارهای رسانهای و لابیهاست. چنین رویکردی نه به کاهش تنشها کمک میکند و نه به ثبات منطقهای؛ بلکه بر شکافها میافزاید و مسیر گفتوگو را دشوارتر میکند.
اروپا که خود را مدافع چندجانبهگرایی و دیپلماسی معرفی میکند، با این اقدام عملاً به سمت سیاستهای تنبیهی و تقابلی حرکت کرده است؛ سیاستی که تجربه نشان داده، در قبال مسائل پیچیده منطقه غرب آسیا کارآمد نبوده است.
واقعیت میدان در برابر روایت سیاسی
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، برای جامعه ایران صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی دفاع، بخشی از تجربه سازندگی و بخشی از سازوکار تأمین امنیت ملی است. ممکن است در عرصه سیاست بینالملل، نگاهها و منافع متفاوت باشد، اما نادیده گرفتن کارنامه میدانی این نهاد در مقابله با تروریسم، مدیریت بحرانها و خدمترسانی، تحریف واقعیت است.
برچسبزنیهای سیاسی، نمیتواند نقش یک نهاد را در زندگی روزمره میلیونها انسان پاک کند. اروپا اگر واقعاً دغدغه امنیت و ثبات دارد، باید میان اختلافات سیاسی و واقعیتهای میدانی تمایز قائل شود. امنیت منطقهای، محصول همکاری و درک متقابل است، نه تولید فهرستهای جدید تقابلی.
در نهایت، قضاوت نهایی نه در بیانیههای سیاسی، بلکه در میدان و در نگاه ملتها شکل میگیرد؛ همانجا که کارنامهها، نه با واژهها، بلکه با اثرات واقعی سنجیده میشوند.



